کـلــبــه عــــشــــــق
|
سلام خوبین؟ اول میخوام بازی که ازطرف الناز خانوم دعوت شدم رو انجام بدم بعد میریم سر آپمون بازی به این صورت هست که من باید ۵ تا بازگیر زن ،۵ تا بازیگر مرد و ۵ تا فیلم مورد علاقه خودمو بگم و در آخر ۵ نفر رو دعوت کنم به بازی اونهای که دعوت میشن باید تو وبلاگشون این کارو انجام بدن بعد دعوت کنن بازیگرای زن مورد علاقه ام: ۱.باران کوثری ۲.الناز شاکر دوست ۳.مهناز افشار ۴.هدیه تهرانی ۵.گلشیفته فراهانی
بازیگرای مرد مورد علاقه ام: ۱.امین حیایی ۲.حامد بهداد ۳.حمید گودرزی ۴.رضا عطاران ۵.محمدرضا گلزار
فیلم های مورد علاقه ام ۱.کلاهی برای باران ۲.مجنون لیلی ۳.اخراجی ها ۴.سام و نرگس ۵.توفیق اجباری
البته همش هم راست نیستا ولی نوشتیم دیگه... ۵ نفری که دعوت می کنم: ۱.محدثه جون (حدیث آشنایی)۲.نیلوفر جون(نیلوفر شب) ۳.ورووجک جون ۴.آقا محسن (جنگل آسفالت) ۵.آقا فرهاد(پروانه احساس)
بریم سر آپمون: عشق او سیبی بود که من روی گاز نخورده اش را دیده بودم. عشق غولی است که در شیشه عقل نمی گنجد. عشق من در یک قدمی است اما تو آن دور تر ها را نظاره می کنی.
آب در غربال بهتر می ماند تا عشق در دل بعضی آدمها. چون بیماری عشق واگیر دارد کسی به من نزدیک نمی شود. انسان باید شکمش سیر باشد , عشق برای او نان و آب نمی شود...
نان قلبم حلال ترین نان دنیاست. قلبم که از عشق لبریزشد سر ریز کرد!! کلید عشق در سوراخ قلبم شکسته است. گهگاه از قلبم به عنوان آبکش استفاده می کنم!!
قلب شکسته ام را با چسب می چسبانم. با قلب شکسته ام دستش را بریدم.
برای تشخیص بیماری قلبش را به یک آزمایشگاه سنگ شناسی معرفی کرد!!
قلبم آنقدر کوچک است که همیشه باعث خجالتم میشود
قلبم که میگیرد برای هواخوری به بیرون خانه می برمش قلبم که برای هواخوری رفته بود هرگز باز نگشت...
مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا "مریم حیدر زاده"
برای اینکه دیگر به هیچ کس دل نبندم قلبم را به غل و زنجیر کشیدم
آرزو دارم شبي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را مي رسد روزي كه بي من سر كني می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی گفته بودی ابرا بیان نم نم بارون بباره سر قرار منتظرم... هی داره بارون می باره هی داره بارون می باره....!!
اینجا آسمان با قفس فرقی ندارد امروز و فردا بی گمان فرقی ندارد وقتی غروری نیست تا آتش بگیرد خاموش یا آتشفشان فرقی ندارد اینجا و آنجا هر کجا باشی همین است هر جا که باشی آسمان فرقی ندارد
در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم بکرد آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد
درد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است دیر گاهیست که تنها شده ام قصه ی غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام ![]()
درد دل...
دوشنبه هفتم مرداد 1387 سفر هیچ چیز جز دلتنگی برای من نداشت. اما زندگی به من آموخت... برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز، باید قدری از آن دور شد!!!
کاش قلبم دردتنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگ های آخرتقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شدراه سخت عشق را بی خطر پیمود وقربانی نداشت
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی تـو هـمه بـــود و نبـودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز غم دل که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل ، به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی؟ نتوانم ، نتوانم بی تو من زنده نمانـم... آفاق را گر دیده ام مهربتان ورزیده ام خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری...!!! چشم بیمار تو بیمار نمودست مرا غیر هزیان سخنی از من بیمار مخواه صبر است علاج عـــشـــق دانم اما چه کنم نمی توانم؟!! امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز نمی گم خـطا نکـردم من که ادعا نکردم همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم عازم سفـر شدی تـو من دلم میخواست بمونی واسه مــوندن تو امــا به خدا دعا نکردم زیـر دیـن ناز چشمات عمریه دارم میسوزم تاخاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم اومدن واسه نصیحت به بهونه ی یه صحبت عمرشون کلی تلف شد چون تو رو رها نکردم راه آسمون که بسته ست گر چه قلبامون شکسته ست تا بحال اینقد خدا رو اینجوری صدا نکردم نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه ولی از کسای دیگه ست پس اونارو وا نکردم یادته عکستودادی بذارم توقاب قلبم بعدازاون روزدیگه هرگزبه کسی نگانکردم چمن خشک است و بی گل شد گلستان گل شادی نمی روید به بستان فصول عمر من دانی چه باشد؟؟ زمستان در زمستان در زمستان شمع گیرم که پس از کشتن پروانه گریست قاتل از گریه ی بی جا گنهش پاک نشد!!
...
یکشنبه سی ام تیر 1387
خواب شب پوچ است و من بیدار میخواهم تو را
دلی بستم بر آن عهدی که بستی
تو آخر هر دو را با هم شکستی!! با تو بودم ای پری وقتی که عقل از من پرید گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع سر من وقت وداع گوشه ی دیوار گریست حرفم این بود که دیگر نشوم عاشق کس تا که رخسار تو دیدم حرفم باطل گشت ما گذشتیم و گذشت آنچه تو کردی با ما تو بمان با دگران ، وای به حال دگران تا نهادی دل به وصل دیگران ما امید از وصل تو برداشتیم شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم از چرخ به هر گونه همی دار امید وز گردش روزگار می لزر چو بید گفتی که پس از سیاهی رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سپید؟!! سعی کن آنچه را که دوست داری به دست آوری،وگرنه مجبور میشوی آنچه را به دست آوردی دوست بداری.... عشق بین دو نفر این نیست که هر دو زیر باران خیس شوند ، عشق آناست که یکی چتر شود برای دیگری و دیگری هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشد.... ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش گفتمت هشیار باش!!! آنگاه که ... ضربه های تیشه را بر آرزوهایت حس می کنی ، به خاطر بیاور که ... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!!
عاشقانه ها ....
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 عشق مانند ساعت شنی است ، همزمان که قلبت را پر می کند ، مغزت را خالی می کند
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی رقیب من الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من گفتم که دلم هست به پیش تو گرو دل بازده آغاز مکن قصه ی نو افشاند هزار دل زهر حلقه ی زلف گفتا که دلت بجوی و بردار و برو!!! پدرم همیشه می گفت آدم عاشق چشماش کوره ، آدم که عاشق بشه هیچ جا رو نمی بینه . حالا که بعد از سالها به درد عاشقی مبتلا شده ام می بینم که من چشام خوب می بینه اما اونی که باید منو ببینه چشماش کوره و منو نمی بینه ...!!! زندگی همانند جاده ایست که وقتی به انتهای آن می رسی نوشته است:دور زدن ممنوع!! خودشان دستت را در دستم گذاشتند و خودشان هم تو را از من گرفتند ، به این می گویند معامله منصفانه!!! چنین با مهربانی خواندنت چیست؟؟ به دین نا مهربانی راندنت چیست؟؟ بپرس از این دل دیوانه ی من که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست؟!! گفتی شتاب رفتن من از برای توست آهسته تر برو که دلم زیر پای توست... آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی ، سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم . حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم...
بشکن و منتظر نمون دل واسه ی شـکستنه اما فقط یادت باشه این دفعه نوبت منه میخوای بمون ، میخوای برو پای خودت خوب و بدش اما اگه میخوای باشی رفاقتی بزن قدش
شعرا الوان
شنبه پانزدهم تیر 1387 ماه سنگین دل به صد رنگی دل یکرنگ را
بسته و سرگشته ی زنجیر مویش دید و رفت خنده زد چشمش به رویم زندگی شد باغ سبز با دو صد جور و جفا این باغ سوزانید و رفت زد قدم در باغ دل نیلوفر آبی به دست غنچه کرد و گل بداد ، آن بی وفا گل چید و رفت دادمش با عشق یک دسته گل یاس سپید عشق را او حس نکرد ، از کار من رنجید و رفت گفتمش جامی بده از لعل سرخ آتشین دست رد بر سینه ام زد، جام را بوسید و رفت کرد ماه از من نهان در پشت گیسوی سیاه روزهایم را چو شب تاریک گردانید ورفت زرد گشتم از غمش هر روز نالیدم ز حجرش زردی رویم بدید و ناله ام بشنید و رفت آتشی زد بر دلم من چون شدم خاکستری عاقبت خاکسترم بر آسمان پاشید و رفت گفتمش صد رنگ خواهم شد دمی با من بمان حرف من بشنید و بر این سادگی خندید و رفت شعر الوان را سرودم تا که گردد یار من دفتری از شعر الوان را به من بخشید و رفت "سمیه هاشمی"
حرف دل...
جمعه چهاردهم تیر 1387 دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم |