...کـلـبـه عـــــشــق...
صد سلسله کوه را ز جا بردارد من رعدم و می ترسم اگر آه کشم سرتاسر آسمان ترک بردارد آن روز هوا هوای بی صبری شد خورشید اسیر ظلمتی جبری شد روزی که دلم هوای باریدن داشت تا آه کشیدم آسمان ابری شد... صد بار به سنگ کینه بستند مرا از خویش غریبانه گسستند مرا... گفتند همیشه بی ریا باید زیست آئینه شدم باز شکستند مرا... در عـــــشق اگـــــر عذاب دنـــیا بکشــــی با اشــــک به دیـــده طرح دریــــا بکشــــی تا خـــلوت مــن هـــزار غربـــت باقـی ســت تنــــها نشــــدی کـــه درد تنـــها بــکــشی ....... "ایرج زبردست" به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟ به چه میخندی؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه میخندی تو؟ به دل ساده ی من که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟ خنده دار است.....بخند! من اگر دختر نفرین شده ی تقدیرم اگر از راز جهان وارث یک احساسم تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی که فقط لایق آتش زدنی.... تا دل شکنی شیوه ی آمال تو شد چون سایه دل خلق به دنبال تو شد دانی که به پایت زچه آسیب رسید؟ از بس که دل شکسته پامال تو شد.... وحشت کنم از مردمک دیده خویش تا دورن آمد غمش از سینه بیرون شد نفس نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمی شود مرا در شمع نسبت نیست در سوز که او شب سوزد و من در شب و روز خواهم به زیر قدمت زار بمیرم هرچند کنی زنده دگر بار بمیرم دانم که چرا خون من زار بریزی خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم جفا مکن که جفا رسم دلبرایی نیست جدا مشو که مرا طاقت جدایی نیست به بستر افتم و مردن کنم بهانه ی خویش بدین بهانه مگر آرمت به خانه ی خویش باز شد پاییز و من اندر غم خود بیقرار
بیقرار از فرط عشق و بیقرار از عشق یار حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه هر روز کم کم می خوریم آب می خواهم سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب خنجری بر قلب بیمارم زدید بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام عشق اگر این است مرتد می شوم خوب اگر این است من بد می شوم در میان خلق سردرگم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم روزگارت باد شیرین شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش آه در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود این همه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلا کسی مجنون نشد "مازیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم" کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه ی ما را به زحمت جغد پیدا می کند ویرانه ی ما را از آن شادم که می آید غمش هر شب به بالینم چه سازم گر که غم هم گم کند کاشانه ی ما را حدیث وصل تو شرطی نداشت بهر رقیب کنون که نوبت ما شد هزار اگر دارد رقیب از آرزوی آنکه از مرگم خبر یابد به هر کس می رسد حال من بیمار ی پرسد تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی اگه بیهوده نمی ترسیدم عشقو آن گونه که هست می دیدم شاید این لحظه ی غمگین وداع قلبمو دوباره می بخشیدم کاش از عشق نمی ترسیدم اینقدر با قلبم بازی کردی که آخر از دستت افتادو شکست... خدایا دوزخم فرداست چرا امروز می سوزم.... گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی!!! هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را لیلی و مجنون گر می بود در دوران ما این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو تو زیبا نیستی من کلک زیبا آفرین دارم تو شیدا نیستی من شور شیدا آفرین دارم تو در بزم من این آواره مستی به خود بستی تو شیوا نیستی من جام رسوا آفرین دارم جنون گل کردومجنون چو من از تو هویدا شد تو لیلا نیستی من عشق لیلا آفرین دارم تو مشغول خود و من با تو در بیداری و خوابم تو رویا نیستی من فکر رویا آفرین دارم در این گلزار از هر سرو خرامد سرو آزادی تو رعنا نیستی من چشم رعنا آفرین دارم تو سرگرمی که در جمع منم تنها و سرگردان تو تنها نیستی من بخت تنها آفرین دارم تو سود اشک من هستی که جوشانتر ز دریایی تو دریا نیستی من اشک دریا آفرین دارم تو با شیرینی شعر من اینان مجلس آرایی تو گویا نیستی من طبع گویا آفرین دارم عشق او سیبی بود که من روی گاز نخورده اش را دیده بودم. عشق غولی است که در شیشه عقل نمی گنجد. عشق من در یک قدمی است اما تو آن دور تر ها را نظاره می کنی. آب در غربال بهتر می ماند تا عشق در دل بعضی آدمها. چون بیماری عشق واگیر دارد کسی به من نزدیک نمی شود. انسان باید شکمش سیر باشد , عشق برای او نان و آب نمی شود... نان قلبم حلال ترین نان دنیاست. قلبم که از عشق لبریزشد سر ریز کرد!! کلید عشق در سوراخ قلبم شکسته است. گهگاه از قلبم به عنوان آبکش استفاده می کنم!! قلب شکسته ام را با چسب می چسبانم. با قلب شکسته ام دستش را بریدم. برای تشخیص بیماری قلبش را به یک آزمایشگاه سنگ شناسی معرفی کرد!! قلبم آنقدر کوچک است که همیشه باعث خجالتم میشود
قلبم که میگیرد برای هواخوری به بیرون خانه می برمش قلبم که برای هواخوری رفته بود هرگز باز نگشت... مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا "مریم حیدر زاده" برای اینکه دیگر به هیچ کس دل نبندم قلبم را به غل و زنجیر کشیدم آرزو دارم شبي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را مي رسد روزي كه بي من سر كني می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی گفته بودی ابرا بیان نم نم بارون بباره سر قرار منتظرم... هی داره بارون می باره هی داره بارون می باره....!! اینجا آسمان با قفس فرقی ندارد امروز و فردا بی گمان فرقی ندارد وقتی غروری نیست تا آتش بگیرد خاموش یا آتشفشان فرقی ندارد اینجا و آنجا هر کجا باشی همین است هر جا که باشی آسمان فرقی ندارد در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم بکرد آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد درد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است دیر گاهیست که تنها شده ام قصه ی غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام سفر هیچ چیز جز دلتنگی برای من نداشت. اما زندگی به من آموخت... برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز، باید قدری از آن دور شد!!! کاش قلبم دردتنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگ های آخرتقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شدراه سخت عشق را بی خطر پیمود وقربانی نداشت بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی تـو هـمه بـــود و نبـودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز غم دل که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل ، به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی؟ نتوانم ، نتوانم بی تو من زنده نمانـم... آفاق را گر دیده ام مهربتان ورزیده ام خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری...!!! چشم بیمار تو بیمار نمودست مرا غیر هزیان سخنی از من بیمار مخواه صبر است علاج عـــشـــق دانم اما چه کنم نمی توانم؟!! امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز نمی گم خـطا نکـردم من که ادعا نکردم همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم عازم سفـر شدی تـو من دلم میخواست بمونی واسه مــوندن تو امــا به خدا دعا نکردم زیـر دیـن ناز چشمات عمریه دارم میسوزم تاخاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم اومدن واسه نصیحت به بهونه ی یه صحبت عمرشون کلی تلف شد چون تو رو رها نکردم راه آسمون که بسته ست گر چه قلبامون شکسته ست تا بحال اینقد خدا رو اینجوری صدا نکردم نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه ولی از کسای دیگه ست پس اونارو وا نکردم یادته عکستودادی بذارم توقاب قلبم بعدازاون روزدیگه هرگزبه کسی نگانکردم چمن خشک است و بی گل شد گلستان گل شادی نمی روید به بستان فصول عمر من دانی چه باشد؟؟ زمستان در زمستان در زمستان شمع گیرم که پس از کشتن پروانه گریست قاتل از گریه ی بی جا گنهش پاک نشد!! خواب شب پوچ است و من بیدار میخواهم تو را تو آخر هر دو را با هم شکستی!! با تو بودم ای پری وقتی که عقل از من پرید گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع سر من وقت وداع گوشه ی دیوار گریست حرفم این بود که دیگر نشوم عاشق کس تا که رخسار تو دیدم حرفم باطل گشت ما گذشتیم و گذشت آنچه تو کردی با ما تو بمان با دگران ، وای به حال دگران تا نهادی دل به وصل دیگران ما امید از وصل تو برداشتیم شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم از چرخ به هر گونه همی دار امید وز گردش روزگار می لزر چو بید گفتی که پس از سیاهی رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سپید؟!! سعی کن آنچه را که دوست داری به دست آوری،وگرنه مجبور میشوی آنچه را به دست آوردی دوست بداری.... عشق بین دو نفر این نیست که هر دو زیر باران خیس شوند ، عشق آناست که یکی چتر شود برای دیگری و دیگری هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشد.... ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش گفتمت هشیار باش!!! آنگاه که ... ضربه های تیشه را بر آرزوهایت حس می کنی ، به خاطر بیاور که ... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!!
اصلا هم دلم برایت تنگ نشده،
حتی به تو فكـــــر هم نمیكنم!!
باران هم تو را دیگر به یاد من نمیآورد!!
مثل همین حالا كه میبارد
لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی...
چترت را فراموش نكن ! لباس گرم را هم...




![]()












![]()




![]()












![]()

مردم ، ماه خدا (رمضان) با بركت و رحمت و بخشش به شما روى آورده است...
![]()






![]()


![]()





![]()


.jpg)



تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد

![]()















![]()

















![]()
شب و روز در خیال خواب می بینم تو را 

در دادگه عشق کنم از تو شکایت 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید 

وعده ی وصل به فردا دهی و می دانی
گریم گهی به خنده ی دیوانه وار خویش 

گریه ها کردم ولیکن سوز عشق از دل نرفت 
نظاره کن در آینه خود را حبیب من
درسینه دلم گمشده تهمت به که بندم

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم 

من هر چه کشم از یک نگاه توست
![]()















![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

